پنجره نگاه من

پنجره نگاه من

سلام.من ارتمیس هستم.تو این وبلاگ مینویسم. از هر چی.از خودم. روزمرگی هام.نوشته هایی که گه گاهی مینویسم. به نوعی یه وبلاگ شخصی.

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

بچه های کار

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۴ ق.ظ

پسرک به وزنه روبه رویش نگاه میکرد. وزنه سفید مربع شکل قدیمی که شده بود منبع درامد او. کنار پیاده رو توی سایه نازک دیوار نشسته بود. به ادما نگاه میکرد. شاید یکی بخواد با وزنه او خودش را وزن کند.آدم ها یا بی تفاوت از کنارش رد میشدند یا با ترحم تا لحظه اخر بهش زل میزدند.اما کسی بهش نزدیک نمیشد.ترحم مردم فقط تو چشماشون بود و به قلبشون نمیرسید.

گرسنش بود. چند روزی بود که پول خوبی گیرش نیومده بود. نه خودش و نه خواهرش غذای درست و حسابی نخورده بودن.

_ چطوری مرد کوچک؟ کارو کاسبی چطوره؟

بچه های کار زود بزرگ میشوند. زود روی کثیف و عجیب و ادم خوار جامعه رو میبینند. پسرک میدونست مردی که با لبخند سمتش خم شده و این را ازش میپرسه از چه قماشیه.

_ اهل کار هستی مرد؟

پسرک میدونست این سوال تهش به کجاها و چه کارایی ختم میشه. اما نه گفتن بهش سخت بود درحالی که باید بهش نه میگفت. صدای قار و قور شکمش اونو یاد خواهرشم انداخت

_ اره. اهل کار هستم.

جوابش چاره ای بود به راه بی چاره ای که امثال ما بدای بچه های کار میزاریم. با فقط نگاه کردنو رد شدن. با طوری برخورد کردن که انگار اصلا وجود ندارن.


#آرتمیس

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۱۳
ارتمیس __

نظرات  (۱)

عالی بود
لذت بردم ...
پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی